Utopia
|
|
Aristotle موضوع: نقد ادبی دوشنبه چهارم آبان 1388 Aristotle: At the age of 17 Aristotle became Plato's disciple at Athens ,and here he remained after his master's death. His life can be divided to 3 periods:
the major divisions of his treatise on poetry deal with Aristotle's theories on "imitation and nature" , the origin of poetry , its types and principle of tragedy. The two branches of drama and epic , being the most developed forms among Greek , are center of attention. Aristotle believes that there is an ideal form which is present in each individual form phenomenon , but imperfectly manifested . this form impresses itself as a sensuous appearance on the mind of the artist, he seeks to give it a more complete expression ,to bring the light of ideal which is only revealed in the world of reality. According to the Peripatetic school, the phenomena of the world pervade ? through the physical sense were held to be imperfect manifestations of an ultimate reality. The forms of the physical world were copies of the divine and perfect forms, , copies distorted by accidents of material words.( philosophy to Aristotle means science and his aim is the recognition of "why " in all things- he uses a kind of inductive way to move from the facts to universal) ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
نقد ادبی در یونان باستان / بخش سوم / پس از ارسطو موضوع: نقد ادبی شنبه دوم آبان 1388 نقد ادبی در یونان باستان / بخش سوم / پس از ارسطو راهی را كه افلاطون و ارسطو در نقد ادبی به سوی فراز و كمال پیمودند پس از این دو به سوی فرود و نشیب گرایید و دیگر در یونان باستان , چه در آتن , چه در اسكندریه و چه در سایر مراكز فرهنگی و ادبی, منتقد یا نظریه پرداز ادبی قابل مقایسه با این دو به وجود نیامد, و نقد ادبی دچار فترت و سستی شد و راه قهقرا پیمود. در این دوره ذوق ادبی و قریحه ی آفرینش تراژدی و حماسه در یونان به تدریج فرو نشست و به خاموشی گرایید, و شعر و ادبیات آن عظمت و شكوه پیشین را از دست داد. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
نقد ادبی در یونان باستان / بخش دوم / از دیدگاه ارسطو موضوع: نقد ادبی شنبه دوم آبان 1388 نقد ادبی در یونان باستان / بخش دوم / از دیدگاه ارسطو ارسطو كه با نگرش منطقی به پدیده ها, همه چیز را قانونمند و نظم پذیر می دانست, نخستین اندیشمندی بود كه كوشید قوانین و اصول آفرینش ادبی را كشف و تدوین كند, شناخت آفریده های ادبی را به قاعده و نظم درآورد و اسلوب ها و موازینی برای سنجش و داوری آن ها ایجاد كند. به همین دلیل این آموزگار نخست را به حق باید بنیان گزار و پدر شیوه ی منطقی نقد و نظریه پردازی ادبی دانست. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
نقد ادبی در یونان باستان / بخش اول / ازدیدگاه سقراط و افلاطون موضوع: نقد ادبی شنبه دوم آبان 1388 نقد ادبی در یونان باستان / بخش اول / ازدیدگاه سقراط و افلاطون سقراط نخستین منتقد ادبی است كه اندیشه هایی از او در عرصه ی نقد ادبی به صورت مكتوب به جا مانده است. البته همانند سایر اندیشه های فلسفی و حكیمانه ی سقراط , اندیشه های او در زمینه ی نقد ادبی نیز نه به صورت مستقیم, بلكه از طریق آثار افلاطون و تنگاتنگ در هم آمیخته با افكار و اندیشه های او به ما رسیده است , و در حقیقت این اندیشه های سقراط افلاطون است كه در زمینه ی نقد ادبی برای ما به یادگار مانده است. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
ادبيات و نقد ادبي از ديدگاه ارسطو موضوع: نقد ادبی پنجشنبه سی ام مهر 1388 ادبيات و نقد ادبي از ديدگاه ارسطو ارسطو كه با نگرش منطقي به پديده ها, همه چيز را قانونمند و نظم پذير مي دانست, نخستين انديشمندي بود كه كوشيد قوانين و اصول آفرينش ادبي را كشف و تدوين كند, شناخت آفريده هاي ادبي را به قاعده و نظم درآورد و اسلوب ها و موازيني براي سنجش و داوري آن ها ايجاد كند. به همين دليل اين آموزگار نخست را به حق بايد بنيان گزار و پدر شيوه ي منطقي نقد و نظريه پردازي ادبي دانست.
ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
زندگی نامه ارسطو موضوع: نقد ادبی پنجشنبه سی ام مهر 1388 زندگی نامه ارسطو ارسطو یکی از بزرگترین متفکران جهان است. در سراسر تاریخ فلسفه، گذشته از افلاطون و کانت، شاید هیچ کس ژرفا و پهنای اندیشه او را نداشته باشد، از بیست و چهار قرن تاکنون تاثیر او در فیلسوفان و دانشمندان گیتی بیرون از حد و حساب و بسا بیمانند بوده است. دانشمندان ایرانی حتی پیش از اسلام و قبل از رواج زبان عربی از او متاثر بودهاند استاد ذبيح الله صفا مینویسد: "در پارهای از کتاب پهلوی اصطلاحات فراوان علمی موجود است و این اصطلاحات که غالبا قابل تطبیق بر اصطلاحات فلسفی یونانی خاصه حکمت ارسطوست، میرساند که تنها به وسیله عیسویان ایرانی، علم یونانی پذیرفته و به زبان سریانی ادا نشده است بلکه زرتشتیان نیز به این کار مبادرت کرده و زبان پهلوی را معادل آوردن بسیاری کلمات در برابر اصطلاحات فلسفی یونانی ثروتمند ساخته بودند...یکی از مشاهیر عیسویان [در عهد ساسانی] پولس ایرانی (paulus persa) رئیس حوزه ایرانی نصیبین است که کتابی مشتمل بر بحث درباره منطق ارسطو به سریانی برای خسرو انوشيروان نوشـــت و در آن نسـبت به اثبات وجود واجــب و توحید و سایر نظرهای فلاسفه، برتری روش حکما بر اهل ادیان اشاره کرد ....معلمین کلیساهای نسطوری در ایران .... چون به آثار ارسطو توجه داشتند در کلیساهای خود در ایران .... با قوت بسیار به تحقیق در روش این استاد یا شراح اسکندرانی او توجه کردند... مجاهداتی که پیش از خسرو انوشيروان (531 ـ 579م ) شده بود در برابر توجه او به علوم فاقد اهمیت است. این پادشاه که هم فرمانروایی مدبّر و هم سرداری شجاع بود به حکمیت نیز علاقه داشت و از فلسفه افلاطون و ارسطو آگاه بود و ترجمه پهلوی این دو استاد را میخواند. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
شعر و شاعران از نگاه افلاطون موضوع: نقد ادبی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 شعر و شاعران از نگاه افلاطون
افلاطون بدون تردید یكى از بزرگترین فیلسوفان جهان است و نوشتههاى او تقریبا شامل تمامى مسایل بنیادینى است كه بشر حتى هنوز هم با آنها درگیر است . یكى از مهمترین جنبههاى شخصیت افلاطون ، این است كه او علاوه بر دقت و چیرهدستى در حل مسایل غامض فكرى، قلمى روان و نثرى پاكیزه، فرهیخته و درخور ستایش دارد . بسیارى از منتقدان ادبى معتقدند كه آثار افلاطون گذشته از فلسفه، به لحاظ ادبى هم یك شاهكار است . ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
هنر از نظر افلاطون و ارسطو موضوع: نقد ادبی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 هنر از نظر افلاطون و ارسطو چنان كه منتقدان مى گويند؛ افلاطون و ارسطو اساساً درباره ارزش هنر در جامعه بشرى هم صدا نبودند. افلاطون سعى مى كرد هنرمندان را از امتياز تأثير مثبت در جامعه خود، محروم كند. در حالى كه ارسطو سعى مى كرد رهيافتى جدى را براى تأثيرات شايسته هنر بسط و گسترش دهد. اين نكته قابل توجه است كه آنها نظرات متمايزى درباره هنر داشتند. اما نظرات آنها، بر بنيان فرضيات مشتركى استوار بود. هر دو اعتقاد داشتند كه هنر صورتى از تقليد است. هر دو فيلسوف به توانايى هنرمند براى تأثير مهمى كه بر ديگران داشت، توجه داشتند. كاركرد تقليدى هنر از نظر افلاطون ترويج دور شدن هنر از حقيقت است. ولى از نظر ارسطو، هنر نوعى حس كنجكاوى است. به كار گرفتن واقعيتى كه هنر براى تقليد اظهار مى كند، روند تقليد است. توانايى هاى ذاتى و كاستى تقليد به عنوان شكلى از بيان هنرى، ممكن است به اين فهم منجر شود كه چطور ديدگاه هاى متضاد اين دو فيلسوف از هنر، مى تواند از مقدمه اى به ظاهر مشابه بسط و گسترش يابد . اساساً هر دو فيلسوف نظرات متفاوتى درباره واقعيت دارند. فرضيات آنها درباره حقيقت، معرفت، و خير به طور مستقيم بر عقايدشان درباره هنر تأثير مى گذارد. از نظر افلاطون هنر از جهانى تقليد مى كند كه خيلى پيش تر، از واقعيت اصيل يعنى از حقيقت، دور شده است . حقيقت تنها در تجريد عقلانى به دست مى آيد. حقيقت از اشياء انضمامى واقعى تر است و اين يك تناقض است. ذات كلى يك چيز، يعنى ايده و صور آن، از خودش واقعى تر است. بنابراين مهم تر از جوهر جسمانى او است. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
(1) Aristotle موضوع: نقد ادبی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 Aristotle never refers to Plato directly , but much of his Poetics is a covert reply to his master. They are of different temperaments : Plato is a transcendentalist with an artistic temper, Aristotle is an organized scientist who arrives at his principles through observation and analysis. Plato is an idealist; Aristotle is a compromiser who reconciles the real and the ideal. Imitation means servile copying to Plato ; Aristotle regards it as a creative process and breathes a new life and soul into it, saying that poetry is concerned not with what is but with should be, and it gives an idealized version of reality. The truth of history is the truth of reality, the truth of poetry is the truth of ideal. Plato compares poetry to painting ; Aristotle , to music. Aristotle's poetics is concerned chiefly with tragedy and epic . either he did no write on other literary types or those parts are lost. He prefers tragedy to epc because the former I acted while the latter is narrated. He defines tragedy as ' imitation of action " which is " serious , complete ,and of a certain magnitude" . the action must be complete ; that is , it has a beginning ,a middle ,and an ending, it is unified. The chorus is an integral part of the plot , and any kind of violence should be reported , not o the stage the denouement or unraveling of the plot should be a natural consequences of incidents. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
(4) Plato موضوع: نقد ادبی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 Literary criticism means the exercise of judgment on literary works. The classical literary criticism is basically a guide to poets, not a criticism of the extant works. Plato was a students of Sophists for two years he wrote several tragedies. Therefore , his criticism of poetry cannot be attributed to lack of knowledge. His works proves that he was an imaginative poet-critic. His critical view of poets has it origin in his view of superiority of philosophy to poetry. The deciding event in Plato's life was his acquaintance with Socrates which he made at the age of twenty and caused him to throw away his tragedies into fire and direct his attention to the moral. The execution of Socrates opened his eyes to the fact that an ailing and diseased state can be cured and improved only by a new conception of politics in the sense of moral education of people. Thus he became the moral and social reformer of his people. To Plato only the true philosopher knows the truth; people other than philosophers are the unenlightened prisoners of the cave whose knowledge is based on illusion and shadows. Only the philosopher who ascends to the top of the mountains contemplates the sun, and is accustomed to the sight of the upper world, the world of abstract ideas or forms like justice, can see the truth. Therefore , to Plato, all people including poets are liars because they cannot see the truth and they don’t contemplate the word of ideas. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
تشبيه غار افلاطون موضوع: نقد ادبی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 تشبيه غار افلاطون
افلاطون فيلسوف شهير يونان باستان، دو نظريه معروف دارد، يکي در باب معرفتشناسي و ديگري در باب هستيشناسي. وي در قلمرو هستيشناسي قائل به وجود مجردات عقلي است که آنها را ايده يا مثال مينامد، و در دايره معرفتشناسي، معرفت حقيقي را، علم به مُثل ميداند. او اين دو ديدگاه خود را به وسيله تمثيل مشهور غار در کتاب هفتم محاوره جمهوري(Republic) شرح بيشتر داده و آن را روشن ساخته است.
افلاطون از ما ميخواهد يک غار زير زميني را تصور نماييم که دهانهاي به طرف روشنايي دارد. در اين غار، مردمي را از آغاز کودکي، روي به ديوار و پشت به ورودي غار، زنداني کردهاند، اند و طوري با زنجير بسته شدهاند که ناچارند همواره روبهروي خود را بنگرند، و هرگز نور خورشيد را نديدهاند. در بيرون غار، به فاصلهاي دور، آتشي روشن است که پرتو آن به درون غار ميتابد و ميان آتش و زندانيان، راهي بر بلندي وجود دارد و در طول راه، ديواري کوتاه هست. در سراسر اين راه و پشت ديوار، عدهاي پيکرههاي انسان و حيوان و چيزهاي ديگر را با خود حمل ميکنند به طوري که همه آن اشياء از بالاي ديوار پيداست و بعضي از افراد در حال رفتوآمد با يکديگر سخن ميگويند.
زندانيان که رويشان به ديوار دروني غار است، نميتوانند يکديگر و چيزهاي پشت سرشان را ببينند، اما سايههاي خود و يايههاي اشيائي را که روي ديوار غار افتاده است، ميبينند. آنها فقط سايهها را ميببينند، سخناني را هم که ميشنوند، گفتوشنود سايهها با يکديگر ميانگارند. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
نظر افلاطون در باب هنر موضوع: نقد ادبی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 نظر افلاطون در باب هنر در کتاب دهم رساله جمهور و از همان ابتدا، افلاطون به بحث درباره عدم سازگاری فلسفه و شعر میپردازد. از نظر افلاطون، فلسفه با دادههای حسی و ذهنی و نیز با حس تجربی و استدلال، تعقل و خردورزی سر وکار دارد. اساساً فلسفه کاری با مسائل احساسات درونی انسانها و جنبههای رمانتیک یا خیالپردازانه و یا عاطفه انسانها ندارد. در حالیکه در نظر افلاطون شعر و هنر با عالم تخیل، احساسات و عواطف رابطه دارد. در همین کتاب به بررسی تأثیر هنرهای توصیفی با حقیقت و تأثیر شعر بر اخلاق جوانان بویژه تأثیرات سوء و انحرافی اشاره میکند. در تمام این حوزهها افلاطون از دو نوع هنر یاد میکند. اول هنرهایی که موضوعشان فقط زیبایی ظاهری و شکلی و صورتها یا ظواهر زیباست مانند خطوط طرحی و رسم و نقشهایی که بر پارچهها یا طرحهایی که بطور تزئینی در معماریها دیده میشود. وی نسبت به این نوع هنر هیچ مخالفتی ندارد، زیرا آنها را وسیله آشنایی با روح خیر و جمال مطلق میداند. به اعتقاد افلاطون، روح انسان از طریق این هنرها با زیبایی مطلق (خود زیبایی) که به زعم وی نمادی از حقیقت مطلق است آشنا میگردد. نفس انسان به کمک این نوع زیبایی مدارج عالیه را طی میکند و به مرحله کمال انسانی، یعنی به مقام مکاشفه یا کشف و شهود میرسد. در حالیکه نوع دوم هنرها، یعنی هنرهای توصیفی مانند ادبیات، نقاشی، نمایشنامه، شعر و آنچه که مسامحتاً امروزه از آن به هنرهای تجسمی یاد میشود و همینطور نوعی از موسیقی را مورد انتقاد شدید قرار میدهد. زیرا کار یا وظیفه این دسته از هنرهای توصیفی را بیان و تجسم مشهودات و احساسات و عواطف درونی انسانها میداند. به زعم او هر دو نوع هنر درصورتیکه واجد موضوعات اخلاقی باشند برای تعلیم و تربیت جوانان مفید هستند. اما در کل برای هنرهای زیبا ارزشی قائل نیست، بلکه آنها را مضر و مخرب دانسته و از مدینه فاضله خود طرد میکند. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
افلاطون موضوع: نقد ادبی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 افلاطون در سال 427 قبل از در خانواده ای اشرافی به دنیا آمد. در 18 سالگی با سقراط آشنا شد و مدت 10 سال را به شاگردی سقراط به سر برد. بعد از اعدام سقراط یک سلسله سفر را آغاز کرد که در طی این سفرها از نقاط مختلفی از جهان نظیر مصر و سیسیل و فلسطین دیدن کرد که در این سفرها با اندیشه های متفاوتی آشنا شد که تاثیر آنها در افکار افلاطون هویدا است.هنگامی که افلاطون به آتن بازگشت 40 سال داشت. در این زمان بود که مدرسه معروفش را به نام آکادمی تاسیس کرد. این مدرسه را می توان اولین دانشگاه محسوب کرد که در آن دروسی نظیر فلسفه ریاضیات و نجوم تدریس می شد. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
(3) Plato موضوع: نقد ادبی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 3.3 Republic XIn book II the critique of poetry focused on mimesis understood as representation; the fundamental point was that poets misrepresent the nature of the subjects about which they write (e.g., the gods). They do not produce a true likeness of their topics. In book III, the focus shifts to mimesis understood as what one commentator has called “impersonation”; participating in the “imitation” by taking on the characters imitated was viewed as corrupting in all but a few cases of poetic mimesis.[11] Surprisingly, in book X Socrates turns back to the critique of poetry; even more surprisingly, he not only mischaracterizes the results of the earlier discussion (at 595a5 he claims that all of poetry that was imitative was banished, whereas only part of it was banished; 398a1-b4), but recasts the critique in very different terms. This is due in part to the fact that the intervening discussion has seen the introduction of the “theory of Forms,” a more elaborate analysis of the nature of the soul, and a detailed description of the nature of philosophy. The renewed criticism leads up to the famous statement that there exists an ancient quarrel between poetry and philosophy. ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
(2) Plato موضوع: نقد ادبی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 Plato on Rhetoric and PoetryFirst published Mon Dec 22, 2003; substantive revision Wed Nov 12, 2008 Plato's discussions of rhetoric and poetry are both extensive and influential. As in so many other cases, he sets the agenda for the subsequent tradition. And yet understanding his remarks about each of these topics—rhetoric and poetry—presents us with significant philosophical and interpretive challenges. Further, it is not initially clear why he links the two topics together so closely (he suggests that poetry is a kind of rhetoric). Plato certainly thought that matters of the greatest importance hang in the balance, as is clear from the famous statement that “there is an old quarrel between philosophy and poetry” (Republic, 607b5-6). In his dialogues, both this quarrel and the related quarrel between philosophy and rhetoric amount to clashes between comprehensive world-views—those of philosophy on the one hand, and of poetry or rhetoric on the other. What are these quarrels about? What does Plato mean by “poetry” and “rhetoric”? The purpose of this article is to analyze his discussions of rhetoric and poetry as they are presented in four dialogues: the Ion, the Republic, the Gorgias, and the Phaedrus. Plato is (perhaps paradoxically) known for the poetic and rhetoric qualities of his own writings, a fact which will also be discussed in what follows.
ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
(1) Plato موضوع: نقد ادبی سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 Plato: Plato was born in 427 B.C of an Athenian family. Plato may as a friend know Socrates. It is said that after falling under the sway of Socrates, he destroyed his poems and dramas , and turned to philosophy and mathematics, even he abandoned the field of politics after Socrates' execution and traveled a lot . he founded the Academy worked on philosophy , mathematics, natural sciences, jurisprudence, and practical legislation was done under his supervision. He wrote his early dialogues as Ion, Lysis, Gorgias, his great achievements are: Sympsium, Phaedo, Republic. Before Aristotle there was no critical treatment of literature as literature by European writers. To Homer the end of poetry was pleasure produced b some enchantment. To Hesiod , on the other hand , the poetic function was that of teaching or conveying a divine message.
ادامه مطلب نوشته شده توسط سعید | لينک ثابت |
|
About
![]() داستان های کوتاه، شعر و نمایشنامه های ادبیات انگلیسی همراه با بررسی ، ترجمه فارسی خلاصه و...دانلود فیلم های ادبی.
برای استفاده بهینه از مطالب به آرشیو موضوعی مراجعه کنید با عضویت در خبرنامه مطالب جدید از طریق ایمیل برای شما فرستاده خواهد شد برای مشاهده بهتر صفحات از اینترنت اکسپلورر استفاده کنید استفاده از مطالب تنها با درج "لینک مستقیم" امکان پذیر است.
| ||
|
All Rights Reserved by Saeed Zaroori © utopia |